شبها که بغض می کنی ، دنیا سکوت می کنه
زمان به صفر میرسه ، زمین سقوط می کنه
شبها که بقض می کنی ، به مرز مرگ میرسم
به گریه کوچ می کنم...
دریایی از آرامشی ،من طردی از خروش رود
زیباترین شعر جهان ،چشمای غمگین تو بود
پشت کدوم ساعت شب درگیر این سفر شدیم
چه دیر به هم رسیدیم و بی وقفه شکل هم شدیم
تو که به غنچه کردن گلهای باغچه دل خوشی
از عمق خاکستر شب چگونه شعله می کشی
فرصت بده گریه کنم که بی نهایت عاشقم
فکر گریز از شب و طوفان این دقایقم
بگو کجای زندگیت گمشده بودی عشق من!
که خاطرات من همه
در تو!
خلاصه می شدن